برگي از گلبرگ زندگي

جاده

یه جاده، بی انتها

نم بارون رو تنش

یه نفر عاشق عاشق یه احساس یه تپش

یه عزل عاشق عاشق کنج قلبم

برگ ریزون سوز پاییز رو تنم



(نظر بدهید.) | 6:00 AM یکشنبه، 11 دی هزار و سیصد و نود | نويسنده: سينا بيات | موضوع: عاشقانه ها

دوراهی

کاش از میان این دوراهی، چشمان نجیبت، از مسیری هموار تر روح و جانم را تسخیر می‌کرد. آسمان را به زمین میدوزم. از ابرها تخت خوابی می‌سازم. در رویای تو غوطه‌ور میمانم. می‌رسم به تو. تو که با وقار اما دلبری. تو که به لطافت گل می‌مانی.



(نظر بدهید.) | 5:57 AM یکشنبه، 11 دی هزار و سیصد و نود | نويسنده: سينا بيات | موضوع: عاشقانه ها

دلم تنگ است

دلم اندازه دنیا تنگ است

لحظه های بی تو روح مرا آزرده است

لحظه تنهایی یاد سیمای پریچره تو آتش دل میشود

عاشق دل آشوبی دگر متولد می‌شود



(نظر بدهید.) | 5:51 AM یکشنبه، 11 دی هزار و سیصد و نود | نويسنده: سينا بيات | موضوع: عاشقانه ها

چشمانت

به چشمانت بیاموز

که هرکس دلربایی کرد

بیافروز آتش عشق

اگر دارد صفایی و وقاری



(نظر بدهید.) | 5:47 AM یکشنبه، 11 دی هزار و سیصد و نود | نويسنده: سينا بيات | موضوع: عاشقانه ها

جايه تو خاليست

 من رسیدم اما جایه تو خالیست

چه احساس قریبیست

اما جایه تو خالیست

چه کنم با این فراق؟

چه کنم با یاد تو و تنهایی

 



نظرات 20 | 1:41 PM دوشنبه، 17 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نويسنده: سينا بيات | موضوع: عاشقانه ها

وقتي حافظ گفت

 وقتی حافظ گفت جهانی به تو مایل

عقل پرید از سر عاقل

همه ذرات وجودم شده یکسر به تو مایل

خواب میبینمت همه شب

نمیدانم چیست این تاب و تب

 



(نظر بدهید.) | 1:26 PM دوشنبه، 17 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نويسنده: سينا بيات | موضوع: عاشقانه ها

شكسته در باد

 

من تنم شکسته در باد

مینویسم آنچه در یاد

مانده از تنهایی من

گوشه ای از عمر بر باد

می‌شود دید سپیدی مو

در چهره شادابی کو

دریغ از ذره ای آرامش فکر

دریغ از خواب راحت گوشه‌ای بکر

دیر گاهیست در این تنهایی غوطه ور

بی خبر از همه کس همه چیز

دور می‌شود زمن همه کس همه چیز

 



(نظر بدهید.) | 1:20 PM دوشنبه، 17 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نويسنده: سينا بيات | موضوع: عاشقانه ها

راه

 عطر سیب و گل یاس مارا به این وادی کشانده

سخت بود پیمودن راه و لی تا پایان راه چیی نمانده

نزدیک نزدیکم به خدا و همه پاکی ها

دور می‌شود زمن همه بدی ها

 



(نظر بدهید.) | 1:14 PM دوشنبه، 17 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نويسنده: سينا بيات | موضوع: اجتماعي

آنسوی پرچین

آنسوی پرچینها کسیست

دارای دسته شادی است

خندان لب است و مهربان

شایسته پرستش است

او هست خدای مهربان

افتاده نامش بر لبان

افتاده فکرش در سرم

افتاده مهرش در دلم

گر طالبه کویش شوی او طالبه رویت شود

گر نیک و نیک پندار شوی او رحت را جلا دهد

او را در آسمانها مجوی

خود را در آغوشش بجوی

در این که او بیند تو را یک لحظه تردید را مجوی



نظرات 9 | 5:31 PM شنبه، 6 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نويسنده: سينا بيات | موضوع: اجتماعي

زلاله بارون

 بازم هوای ابری بازم زلاله بارون

این نعمت الهی میباره از آسمون

میباره رو گونه هام تا معلوم نشه خیسن

تا معلوم نشه چشمام تو تنهایی گریستن

یه شب که زیر بارون یکی شدن قلبامون

نمیدونستم یه روز پر میکشی آسمون

رفتی و با تنهایی منو گذاشتی رفتی

نگفتی ابن عاشقت میمیره وقتی نیستی

حالا بارونه همدم

حالا بارونه م غصه

آهای بانوی بارون

تو عشق بازیه آسمون

یه شب که مسته خوابم

تو خواب بیا سراغم



(نظر بدهید.) | 11:34 AM سه شنبه، 22 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نويسنده: سينا بيات | موضوع: عاشقانه ها

دفتر عشق

یه روز از همین روزا بهونه تو رو دارم

یه عالمه نگفتنی هوای خونمو دارم

خونه من قلبه تو و آغوشه تو بستر خوابم

داره باز لحظه آشناییمون میاد به یادم

تو با اون موی پریشون

زیر اون نم نمه بارون

با لبی خندون و خندون

از اون لحظه تا حالا با تو فکرو خیالم

پاک نمیکنم اسمتو از توی دفتر عشقم

با تو ام ای گله بی خار

تویی همدم تویی همیار

تویی آهنگ تویی ساز

واسه قلبه بیکسم همدم و همساز



نظرات 1 | 5:32 PM دوشنبه، 31 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نويسنده: سينا بيات | موضوع: عاشقانه ها

مريم

بي وصف و بي همتا

مجنون تر از مجنون ليلي تر از ليلا

لبخند شادي بر لب

ستاره پر نور شب

غنچه نشکفتت آرزوست

عطرت در خنکايه شب آرزوست

حتي وقتي که نيستي عطره دل انگيزت اينجاست

خوشبو تر از نرگس حتي خوشبو تر از ياس

خدا لطافتت رو از گله مريم آفريد

حسه عاشق بودنو به خاطر تو آفريد



نظرات 1 | 12:43 PM سه شنبه، 18 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نويسنده: سينا بيات | موضوع: عاشقانه ها

هق هق

 

هق هقه گریه من از غم دوریه توست

غصه و درد دلم از غمه دوریه توست

کاش که بودی تا ابد کناره من

نمیخوام دلت بگیره تو هم از دوریه من

تو تک ستارمی تو آسمون دلت نگیره

دوریه ما دست سرنوشته من ندارم گله

تو یه لحظه دور نمیشی از دله من

شادیهات ماله خودت دلتنگیهات واسه دله من



نظرات 3 | 3:08 PM پنجشنبه، 6 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نويسنده: سينا بيات | موضوع: عاشقانه ها

باغ گل

گل نرگس، گل مریم، گل مهرو محبت، همه در باغه دلم روییدند

تا که چند روز نبودم منو از یاد بردند

کاش این رهگذره شوم نمیچید گله یادم را از دلشان

کاش زنبور عسل ببرد گرد گله یادم را در دلشان

یاد آن روز که بودیم همه در باغ صفا میکردیم

دل اگر غصه ای داشت اونو رها میکردیم

سرنوشت مارو جدا کرد ولی من دلم همانجاست

ساقه خشکیده من من هنوز آنجاست

قطره ای آب نیاز است که کند تازه وجودم

لحضه ای یاد نیاز است تا کند تازه حضورم



نظرات 1 | 3:32 PM چهارشنبه، 5 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نويسنده: سينا بيات | موضوع: عاشقانه ها

قصه ماهيها

میخوام برات قصه بگم

قصه ماهیایه آزادو بگم

میگریزند ز ه زمانه

میگذرونند زندگیرو بی شکایتو بهانه

عشق تو زندگیشون غایب نیست

میگذرونند روزو شبی در کار نیست

چرا از ماهیا ما جدا شدیم

چرا از ماهیا ما دور افتادیم

دسته خوشبختی رها کرد دستامونو

ای خدا یه من داشته باش هوامونو

تو تو دریا من به قلاب لحظه مرگه منه

من میمیرم ولی عشقت هنوزم تو سینمه

باز دباره مرگ احساس

همون حسه بی اساس



(نظر بدهید.) | 3:15 PM چهارشنبه، 5 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نويسنده: سينا بيات | موضوع: عاشقانه ها

مرگ احساس

 

اشگه شیشه ای چشمات رویه قلبه من میکوبه

تو بزن تبر به این دل اما اشکات رویه گونه هات نریزه

آره این لحظه آخر که داره میمیره احساس

بودنه تو در کنارم بهترین لحظه دنیاس

میرمو تنهات میزارم اما تو دلت نگیره

قلبه من هرجا که باشم باز سراغتو میگیره

آره این ترانه من پره از عشقه و احساس

نمیدونم چرا اسمشو گذاشتم مرگ احساس مرگ احساس

داره میمیره دلم لحظه مرگه منه

مرگ احساس که میگم حسه هم اکنونه منه

 



نظرات 7 | 2:27 PM چهارشنبه، 5 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نويسنده: سينا بيات | موضوع: عاشقانه ها